تبليغاتX
بهاری که از روسری ام گذشت...
بهاری که از روسری ام گذشت
برف سال بعد شد...


...................
شعرهای این وبلاگ ثبت شده است!
...................
منوی اصلی
دوستان شاعر
آرشیو نوشته های من
>
سایت ها و وبلاگهای محبوب من
:: قارداشیم وحید طلعت
:: کافه سیزد {ــ13ــه}
:: اصغر عظیمی مهر
:: حسن غفاری و شعرهایی که عکس شده...
:: کافه آنارشیست
:: شاعران پارسی زبان
:: لیچار
:: شعرهای برگزیده جشنواره ادبی " آن"
:: شعر جهان
:: آکادمی هنر
:: نشریه ادبی شقایق- یکشنبه عزیز
:: شعر جهان م
:: صدای مستقل ادبیات و هنر ایران
:: بانی
:: بیوار
:: ماهی ها حجاب ندارند
:: راحیل در کافه نرودا
:: سید جلال بهادر
:: مرتضی پارسا
:: عبور از لکومبوروها
:: چرک نویس-gone with the wind
:: روزانه های یک مرد
:: بی پروایی ها
:: باران سپید
:: پوپک ریاضی
:: خار خانوووم
:: کافه 4 فصل
:: مجنون الحسین
:: لیلا کردبچه
:: حمید روزبان
:: سامره صداقتی
:: عبدالحسین انصاری
:: سیب کال
:: استاد علی سعادت خانی
:: سودابه امینی
:: زهرا شعبانی
:: سحر دانشور
:: در مسیر تکامل
:: ساغره خاله
:: رایکا
:: ایستگاه 8/ سونیا
:: کمَلَک(پرنده دشت)/ یک دوست نایاب
:: هاست
:: سید روح اله نورموسوی
:: شهروند خاورمیانه
:: نورا لک
:: زندگی و لکومبوروها
:: حامد ابراهیم پور
:: همتاف
:: دوات- رضا قاسمی
:: اسماعیل بسحاق
:: سعید/ سی خم
کدها و اسکریپت ها
 




1

زخمی عمیق شده

روی لب های گور

نام کوچکت


.


2

بالا رفتن ازابرهای ماکوندو

شاید هم

شبیه پایین آمدن از دنا ...

دوست داشتن زنی

که تنها سنگ ها

پایش را می شنوند

.

 

1

Profondement blesse par

Grave sur les levres

Votre prenom

2

Avgment de nuages makondo

Peut-etre les deux

Comme descendant de DENA

Amour d’une femme

Juste roches

Suivi entendre

.

ترجمه به فرانسه: سید محمد آتشی

.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط فاطمه صداقتی نیا )فاطو(   

حامد ابراهیم پور و شعرهایش که همه زخم است:


....

شبیه نعشی که پیچ خورده دور خودش

سی و دوبار سرش دور دار پیچیده

 

شبیه مین خنثی نکرده ای شده ای

که در سرش هوس انفجار پیچیده

 

تویی و ساعاتی که پر از سکوت شدند

32 تا شمع لعنتی که فوت شدند ...

 

سی و دو تا شمع لعنتی که توی سرت...

تو دود میکنی و سوت می زند پدرت

 

سی و دو جلاد لعنتی که منتظرند...

سی و دو تا بمب ساعتی که منتظرند...

 

سی و دو پوکه ی خالی شده میان تنت

سی و دو تا دندان شکسته در دهنت

 

سی و دو رابطه ی پشت سر گذاشته ات

سی و دو نفرین از مادر نداشته ات

 

سی و دو زخم که اندازه ی تن اند هنوز

سی و دو زن که تو را جیغ میزنند هنوز

 

سی و دو تا زن در جیب های پیرهنت

سی و دو بوسه ی شلاق خورده در دهنت

 

سی و دو مار...که در دوزخ  سر تو پُرند

سی و دو گرگ ...که در برفها تو را بخورند

 

سی و دو تا پل درهم شکسته پشت سرت

سی و دو عقرب آتش گرفته در جگرت

 

سی  و دو مرتبه روی طناب بند شدن

سی و دو بار زمین خوردن و بلند شدن

 

میان پنجه ی دیروزها مچاله شدی

به زندگی چسبیدی ، سی و دوساله شدی...

 

***


 

به رقص مرگ میان تنت ادامه بده

نفس بگیر و به جان کندنت ادامه بده...

 

پ.ن:

تمامیت این شعر را بخوانید در دروغ های مقدس


:


+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط فاطمه صداقتی نیا )فاطو(   

دنیا عوض شده است

عوضی شده

مثل همین روزها

که صدای جیغ خوکی

ذهن مزرعه را بهم ریخته  و

تمام شب

زنی در من هی دور خودش می گردد

چاقوی سیاهی را از حنجره اش بیرون بکشد

انگار که کار از ما گذشته باشد

باید از این خواب بیدارم کنی

وقتی  ماه

پنهان شده پشت پلکم و

جنازه ای  که در چاله رهایش کردم

میخواهد با انگشت

 مسیر ستاره ها را عوض کند

.

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 0:14 قبل از ظهر  توسط فاطمه صداقتی نیا )فاطو(   

1

در طغیان رود

به پشت افتاده

خشم آب را مرور می کند

زن زیبا



.

2

در ذهن مرورگر رودخانه

نمی شد

این همه زیبا باشی

به سوی درازِ مرگ


.


+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط فاطمه صداقتی نیا )فاطو(   


قبل از آمدنت

قرار نبود اتفاقی بیفتد

ماه

از تپه سرازیر شدو

شب تاب ها

به عمق دره پی بردند.


.


+ نوشته شده در  شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط فاطمه صداقتی نیا )فاطو(   
 
تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به سیده فاطمه صداقتی نیا - فاطو میباشد .